يك اسم، يادگار كسي كه تو نيستي
اسمي به اعتبار كسي كه تو نيستي
زندان -هزار و سيصد و ينجاه و پنج- مرد
عكس ِ شماره دار كسي كه تو نيستي
در پارك ، صندلي كنار تو خالي است
در فكر او ، كنار كسي كه «تو» نيستي
مردِ مچاله- ساعتِ بيهوده- شهر ِ گيج
يك زن، در انتظار كسي كه تو نيستي...
تو مرده اي و چند بلوك آنطرف تري
او رفته برمزار كسي كه تو نيستي
نفرين به روزگار تو كه نيستي كسي!
نفرين به روزگار كسي كه تو نيستي!
محمد سعيد ميرزايي ( از كتاب: مرد بي مورد)
بعد التحریر:
باز هم قیصر.... این بار از زبان عبد الجبار کاکایی
