کجا می روی ؟
با تو هستم
ای رانده حتی از آینه
ای خسته حتی از خودت
کجای این همه رفتن
راهی به آرزوهای آدمی یافتی ؟
کجای این همه نشستن
جایی برای ماندن دیدی ؟
سر به راه
رو به نمی دانی تا کجا
چرا اتاقت را با خودت می بری ؟
چرا عکس های چند سالگی را به ماه نشان می دهی ؟
خلوت کوچه ها را چرا به باد می دهی ؟
یک لحظه در این تا کجای رفتن بمان
شاید آن کاغذ مچاله که در باد می دود
حرفی برای تو دارد
سطری ، نشانی ، راهی
خیالت من از این همه فریب
که در کتابخانه های دنیا به حرف می آیند
و در روزنامه های تا غروب می میرند
چیزی نفهمیده ام ؟
خیالت من از پنجره های باز خانه ی سالمندان
که رو به از صبح توپ بازی
تا بای بای تیله ها و گلسرهای رنگی حسرت می کشند
چیزی نفهمیده ام ؟
هنوز راهی از چشم های خیسم
رو به خک بازی در باغ و
پله های شکسته ی روز دبستان
می رود
هنوز بغضی ساده
رو به دفتری از امضای بزرگ و یک بیست
که جهان را به دل خالی ام می بخشید
می شکند
حالا در این بی کجایی پر شتاب
با که اینقدر بلند حرف می زنی ؟
تمام چشم های شهری شده نگاهت می کنند
کسی نیست ، با خودم حرف می زنم .
هیوا مسیح
بعدالتحریر : هر کسی یه جور کلکسیون یا مجموعه رو دوست داره منم عاشق جمع کردن شعر بوده و هستم و احتمال قریب به یقین خواهم بود و کماکان درج اشعار شاعران معاصر چون حسین منزوی ، حمید مصدق ، قیصر امین پور ، محمد علی بهمنی ، نصرت رحمانی ، هیوا مسیح ، کیکاووس یاکیده ، مهدی موسوی ، علیرضا بدیع و .... و .... و .... ( فهرست علاقه مندی ها شد انگار !!!!) را به درج مثلا شعرواره هایم ترجیح می دم (اونا رو اغلب اوقات یه چیزی تو مایه های نگو به کسی می دونستم...)
نکته:اینها فقط محض اطلاع بود.
