تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
...برای یک شاعر ...  

 

به یاد دکتر مهدی موسوی، هر چند برای مدتی عبور کرده اند از دنیای مجازی ولی ایمان دارم هر جا شعر باشد شاعر هم هست ، چرا که شعر تمام هستی شاعر و به بیان بهتر ، خود واقعی  شاعر است ، اگر باور داشته باشیم هر اثر  به گونه ای تبلور خالق خود نیز هست....  

 

1

به سمت فاجعه مي برد آخرين سده را

گرفت چـيزي تيره تمام دهكـده را

جهان به سمت تو مي برد هي به سمت شما؟! ل

و نسـلهاي به دنياتـرين نيامـده را

مرا گرفت و تو و «پانتيوس» و «آسفر» و «شِـرس»

و بعد موجوداتي عجيب از اين رده را!!

و استـكاني خـالي شـبيـه قـلبِ من

و بوي الكل برداشت ذهن ميكده را

] كسي به متن خودش زل زده در اين قسمت

تنفـّس مصنوعي... سكوت يخزده را! [

خدا همينجاي ِ شعر محو خواهد شد

اگر به سر بگذارد كلاه شعبده را

خدا به فكر فرو رفت مي كنم يا مي...

و بعد پايين آورد دست له شده را

و ناگهان شيطان با لگد به دور انداخت

خداي حتماً ، قطعاً بدون فايده را

و بعد «پانتيوس» پير رو به «آسفر» كرد

كه در تو پاره كند آخرين معاهده را

كه قول دادي در من ، به من ، كه من ، تا من...

و ناشيانه دويدي تمام جادّه را

] نشسته است مؤلّف براي خلق جهان

خدا ، تو ، دهكده ، شيطان... و بعد مادّه را...[

از سایت آدم برفی ها.

2

دلتنگی ات بزرگتر از گریه کردن است

باران به شیشه های کسی زد که «من» نبود

باران / گرفته بود سرت را میان دست

یکهو نگاه کرد به خود... واقعا نبود!

یکهو نگاه کرد

[ اگر واقعا نبود به چی نگاه کرد؟ اهمّیتش کجاست؟! ]

پیراهن سپید کفن کرد هیچ را

این بو چقدر در سر من بی تو آشناست!

مشتی کتاب و فیلم ، کمی درد « نیستن »

در خاطرات قبلن ِ هر شب گریستن:

« راه آهن تمام شده ، شوش ، مولوی

داری کجای این شب دلگیر می روی؟!

چیزی نبود و نیست که چیزی نبود و نیست

چیزی نبود و... با توام آقای موسوی! »