این منم در آینه ، یا تویی برابرم ؟
ای ضمیر مشترک ، ای خود ِ فراترم !
در من این غریبه کیست ؟ باورم نمی شود
خوب می شناسمت ، در خودم که بنگرم
این تویی ، خود تویی ، در پس ِ نقاب ِ من
ای مسیح مهربان ، زیر نام ِ قیصرم !
ای فزونتر از زمان ، دور ِ پادشاهی ام !
ای فراتر از زمین ، مرزهای کشورم !
نقطه نقطه ، خط به خط ، صفحه صفحه ، برگ برگ
خط رد پای توست ، سطر سطر دفترم
قوم و خویش من همه از قبیله ی غمند
عشق خواهر من است ، درد هم برادرم
سالها دویده ام از پی خودم ، ولی
تا به خود رسیده ام ، دیده ام که دیگرم
در به در به هر طرف ، بی نشان و بی هدف
گم شده چو کودکی در هوای مادرم
از هزار آینه تو به تو گذشته ام
می روم که خویش را با خودم بیاورم
با خودم چه کرده ام ؟ من چگونه گم شدم ؟
باز می رسم به خود ، از خودم که بگذرم ؟
دیگران اگر که خوب ، یا خدا نکرده بد
خوب ، من چه کرده ام ؟ شاعرم که شاعرم !
راستی چه کرده ام ؟ شاعری که کار نیست
کار چیز دیگریست ، من به فکر دیگرم !
زنده یاد قیصر امین پور
بعد التحریر : حکم ارتداد خواجه شيراز!!!!!!!!!!!!
کجا می روند؟؟؟؟!!!!!
