خاکي بودم، به خويش مغرور شدم
بر اصل خودم وصله ي ناجور شدم
تو كوه به كوه مي رسيدي به خودت
من شهر به شهر از خودم دور شدم!
***
یک عمر فقط فاصله سازی کردند
خط های عمود را موازی کردند
از روی سیاه جاده ها فهمیدم
با زندگی من و تو بازی کردند
***
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است
***
اینجا فوران زندگی .... آنجا مرگ ...
مانده ست در انتظار انسان ها مرگ
یک روز به دیدار شما می آیم
این نامه برای زنده ها ... امضا : مرگ
بعد التحریر : "خالد حسینی" خالق بادبادک باز , ایران , بودن یا نبودن؟ مساله اینست!!!!
http://sibegazzade.com/main/?p=210
