تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
جمعه شانزدهم فروردین 1387
می رفت سمت در چمدانی که داشتی.... ...  

 

می رفت سمت در چمدانی که داشتی

ساعت به خواب رفت ، زمانی که داشتی ـ

کم کم برای رفتن آماده می شدی

از سرزمين ما به جهانی که داشتی

از آن دقيقه بود که يک در ميان تپيد

در نبض شعر من ضربانی که داشتی

بعد از دو چشم من به کجا خيره می شوند

چشمان نافذ و نگرانی که داشتی

پريای من ! دهان به دهان نقل می شود

با رودخانه ها جريانی که داشتی

از ماضی بعيد به آينده می رود

آوازه ی دهان به دهانی که داشتی

اين خاک را به ده هنر آغشته کرده اند

انگشت های قطره چکانی که داشتی

درباريان عرش برين غبطه خورده اند

اين سال ها به تخت روانی که داشتی

مسحور واژه های تو بودند شاعران

از باب لحن و فن بيانی که داشتی

تاريخ معترف شده :  پيدا نمی شود

در جمله ی هميشه مکانی که داشتی

از شاهنامه آمده و چشم دوخته ست

« آرش » به ابروان کمانی که داشتی

« آن » ات چه بوده است که شش قرن پيش از اين

حافظ سروده است از آنی که داشتی ؟

ارديبهشت آمده با تحفه های سبز

برگشته اند همسفرانی که داشتی ...

 

علیرضا بدیع