اولش می خواستم یکی از همون مزخرفاتم مربوط به بهار نو رو بذارم توی این پست ولی وقتی اندکی تفکر نمودم !! به این نتیجه رسیدم که از اونجایی که "سالی که نکوست از بهارش پیداست." اول سالی این اشتباه بزرگ رو مرتکب نشم بهتره !!!!
.... سال پیش همین موقع ها بود که فکر تاسیس وبلاگی ادبی با زبان شعر زد به سرم ....
و اینگونه شد که حدود سه هفته بعدش یهو دیدم یه وبلاگ زدم !
امسال چه فکری به سرم بزنه الله اعلم !
الغرض؛
"سال نو مبارک ."
و باز هم یک شعر :
از روز دستبرد به باغ و بهار تو
دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو
تقویم را معطل پاییز کرده است
در من ، مرور باغ همیشه بهار تو
از باغ رد شدی که کشد سرمه تا ابد
بر چشمهای میشی نرگس غبار تو
فرهاد کو؟ که کوه به شیرین رها کند
از یک نگاه کردن شوریده وار تو
کم کم به سنگ سرد سیه می شود بدل
خورشید هم نچرخد اگر در مدار تو
چشمی به تخت و بخت ندارم ، مرا بس است
یک صندلی برای نشستن کنار تو
"زنده یاد حسین منزوی"
