تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
دوشنبه ششم اسفند 1386
بعید نیست سرم را غزل به باد دهد ...  

 

بعید نیست سرم را غزل به باد دهد

و آبروی مرا در محل به باد دهد

بعید نیست ؛ و بگذار هر چه می خواهد

قبیله ام به دروغ و دغل به باد دهد

زبان ِ سرخ و سر ِ سبز و چند نقطه ...، مرا

دو صد کنایه و ضرب المثل به باد دهد

قفس چه دوره ی سختی ست ، می روم ، هر چند

مرا جسارت این راه ِ حل به باد دهد

........

چقدر نقشه کشیدم برای زندگی ام

بعید نیست که آن را اجل به باد دهد

 

زنده یاد نجمه زارع

چهارشنبه یکم اسفند 1386
اعتراف ...  

 

من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم

ولی از کیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم

ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم

ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم

ولی از آیینه می ترسم

سلام را دوست دارم

ولی از زبانم  می ترسم

من می ترسم ! پس هستم !

اینچنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم .......

 

"زنده یاد حسین پناهی"