آدمت نیستم آن گونه که حوا باشی
ساحلت نیستم آن گونه که دریا باشی
آدمت نیستم آری به بهشتم بفروش
قسمت این بود در این باغچه تنها باشی
مرد این حادثه نیستم و از من بگذر !
در من آنقدر جنون نیست که صحرا باشی
شاعرت نیستم آن گونه که مدحت گویم
گرچه مضمون غزل باشی و رؤیا باشی
جان من خسته تر از آنکه ز من دل ببری
دل من مرده تر از آنکه مسیحا باشی
........
باز می گویم و می خندد و می گوید باز
خوب می دانم می خواهم اما باشی
علی داوودی
