مهم شدی ، نشدی ، سایه ات شده سنگین
بیا تو کمی کنار ِ دل ِ خودت بنشین
سرت شلوغ و دلت منزوی است ، فکری کن
برای این دل ِ تا خورده ، این دل ِ مسکین
شنیده ام که تو گم کرده ای خودت را باز
و باد می بردت سمت ِ هیچ ، بعد از این
دوباره جلوه ی دنیا گرفته چشمت را
دوباره کرده تجمّل ، دل ِتو را تزیین
از آن زمان که زمین گیر ِ عافیت گشتی
ز سمت سرخ ِ خطر می روی تو پاورچین
هنوز بر سر ِ نفس ِ تو شاخ ِ شیطان است
شدی تو بنده ی این غول ِ وحشی بی دین
خدا کند که تو برگردی از شب ِ شیطان
خدا کند که بیفتی ز تخت ِ "من" پایین
"تو خود حجاب خودی" از میان چو برخیزی
پرنده می شوی و می پری به علیین
خدا ، فرشته ، تبسّم ، بهشت و سیب سرخ
هبوط ، فتنه ی شیطان ، کدام؟ آن یا این؟
بیا و بار ِ دگر انتخاب کن آدم
تویی و برزخ ِ این انتخاب ، بعد از این
"رضا اسماعیلی"
