تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
سه شنبه هجدهم دی 1386
غزل فراموشی ...  

 

مهم شدی ، نشدی ، سایه ات شده سنگین

بیا تو کمی کنار ِ دل ِ خودت بنشین

سرت شلوغ و دلت منزوی است ، فکری کن

برای این دل ِ تا خورده ، این دل ِ مسکین

شنیده ام که تو گم کرده ای خودت را باز

و باد می بردت سمت ِ هیچ ، بعد از این

دوباره جلوه ی دنیا گرفته چشمت را

دوباره کرده تجمّل ، دل ِتو را تزیین

از آن زمان که زمین گیر ِ عافیت گشتی

ز سمت سرخ ِ خطر می روی تو پاورچین

هنوز بر سر ِ نفس ِ تو شاخ ِ شیطان است

شدی تو بنده ی این غول ِ وحشی بی دین

خدا کند که تو برگردی از شب ِ شیطان

خدا کند که بیفتی ز تخت ِ "من" پایین

"تو خود حجاب خودی" از میان چو برخیزی

پرنده می شوی و می پری به علیین

خدا ، فرشته ، تبسّم ، بهشت و سیب سرخ

هبوط ، فتنه ی شیطان ، کدام؟ آن یا این؟

بیا و بار ِ دگر انتخاب کن آدم

تویی و برزخ ِ این انتخاب ، بعد از این

 

"رضا اسماعیلی"

 

 

 

 

دوشنبه هفدهم دی 1386
عاشق آزاری ...  

 

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی

دلم می پاشد از هم ، بس که زیبا می شوی گاهی

حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است

که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی

به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را

ز ناچاری است اگر همصحبت ما می شوی گاهی

دلت پاک است ، اما با تمام سادگیهایت

به قصد عاشق آزاری معمّا می شوی گاهی

تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست

تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

 

"مهدی عابدی"