اين زندگی مجال به عاشق نمی دهد
جز فرصت زوال به عاشق نمی دهد
هنگام سهم بندی خوبی زندگی
يک درصد احتمال به عاشق نمی دهد
در فکر يک سفر به ديار توام ولی
انديشه ها که بال به عاشق نمی دهد
اين روزها خساست اين شهر غربتی
يک پلک هم خيال به عاشق نمی دهد
شايد حضور گرم تو بار آورم کند
اين نامه ها که حال به عاشق نمی دهد
گفتی چرا اسير غم زندگی شدم
چون فرصت سوال به عاشق نمی دهد
فرزند شعر حافظم و پير سرنوشت
معشوقه را که فال به عاشق نمی دهد
حامد نوردی