تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
دوشنبه سی ام مهر 1386
...  

من نمی خواهم که با شعرم تو را غمگین کنم

سعی دارم درد هایم را کمی تسکین کنم

 

روز و شب  بن بست را با کوچه تمرین کرده ام

با کدام عینک نگاه کفش را خوش بین کنم

 

آرزوهایم یکایک از نگاهم می چکد

کاش می شد چشم ها را زیر لب نفرین کنم

 

با خیالاتی که در شب زنده داری بافتم

می توانم ویترین شهر را تامین کنم

 

قرص خواب آور برایم مثل نان شب شده

بلکه پلک خوابهایم را کمی سنگین کنم

 

قهوه ی سرد نگاهت بینهایت تلخ بود

من شدم فرهاد تا شاید  تو را شیرین کنم

 

حامد خداوردیان

پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386
مردترین دختر سال! ...  

رفتی و من نرسیدم به جوابی و سوال-

می شوی در من و من هم که همیشه کر و لال-

شده ام وقت سوالات، و دلی خوش کردم

به همین حافظ کهنه که تو را فال به فال-

می رساند به من، اما تو فقط واژه شدی

و لبت نیست که پرواز کنم بی پر و بال...

**

من پری زاده ی خورشید که فاتح شده ام

تکه ای شیشه ای از قلب تو را توی خیال

تو ولی سنگ شدی قصد شکستن کردی

من تو را خواستم اما تو فقط فکر جدال...

**

من و تو سیب دو تا شاخه نبودیم ولی

تو رسیدی و من افسوس همانطور که کال-

بوده ام روی همان شاخه ی کوچک ماندم

کرم ها پشت سرم نقشه کشیدند و حال

باد می آید و باید بروم...اما نه

قول دادی برسانیم به بالا...به کمال

من تمامت شده ام سخت، و حالا راحت

بروم؟ جا بزنم؟ نه محال ست محال

آنقدر منتظر آمدنت می مانم

     که بنامند مرا مردترین دختر سال

 

   فروغ تنگاب - جهرم

چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386
...  

امروز عاشقانه سلامت کنند مرد!

آن روز بین که زهر به کامت کنند مرد!

دیباچه را به نام تو آغاز کرده اند

تا در شروع متن تمامت کنند مرد!

راه ترا شبانه به کج راهه می کشند

در این خیال خام که خامت کنند مرد!

نان می خورند از اسم تو شاید به این سبب

اصرار داشتند امامت کنند مرد!

زیر سؤال رفته نوای امامتت

چبزی نمانده است حرامت کنند مرد!

حالا که لحظه لحظه صداقت نیاز ماست

تقویم ها بسنده به نامت کنند مرد!

       مجید نظری - اراک

دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
...  


من سنگ شوره زارم و گويا زمانه اي
اينجا کشانده است مرا رودخانه اي
يا شايد آن پرستوي پيرم که عاشقي
نگذاشت دست و پا بکنم آشيانه اي
يا تاک بي بري که براي شکفتنش
ناچار جز بهار ندارد بهانه اي
يا تخته پاره اي که گرفتار موجم و
هرگز مرا قبول نکرده کرانه اي

***
تنهايي من از خود تنهايي ام پر است
در بي نشاني است که دارم نشانه اي
چيزي نمانده است که ديوانه ام کند
ترس مترسکانه ام از موريانه اي
اينجا کسي صداي مرا پس نميدهد
پاي کدام کوه بخوانم ترانه اي

 

مهدی فرجی