من نمی خواهم که با شعرم تو را غمگین کنم
سعی دارم درد هایم را کمی تسکین کنم
روز و شب بن بست را با کوچه تمرین کرده ام
با کدام عینک نگاه کفش را خوش بین کنم
آرزوهایم یکایک از نگاهم می چکد
کاش می شد چشم ها را زیر لب نفرین کنم
با خیالاتی که در شب زنده داری بافتم
می توانم ویترین شهر را تامین کنم
قرص خواب آور برایم مثل نان شب شده
بلکه پلک خوابهایم را کمی سنگین کنم
قهوه ی سرد نگاهت بینهایت تلخ بود
من شدم فرهاد تا شاید تو را شیرین کنم
حامد خداوردیان
