نامت
گلواژه ای به سپیدای ماهتاب و سپیده است
با عطر باغ اطلسی
و دشتهای گرم شب بوهای دشتستان
نامت گل هزار بهار نیامده است .
***
نامت تمام شبهایم
و گستره ی خمیده ی رؤیاهایم را
پر می کند
و در دهانم
مانند ماه در حوض ، مد ّ می شود .
***
نامت در چشمانم
چون لاله ، سرخ
چون نسترن ، سپید
و مثل سرو ، سبز می ایستد .
***
نامت مژگانم را دُر می گیرد
نامت
در جانم
گُر می گیرد .
زنده یاد منوچهر آتشی
