تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
چهارشنبه چهارم مهر 1386
...  

حكمم از زمين رها شدن نبود
 
سرنوشت من خدا شدن نبود
 
از هزار چوب خيزران يكي
 
در قواره ي عصا شدن نبود
گيرم استخوان به نيش هم كشيد
 
سگ به جوهر هما شدن نبود
 
از چهل در طلسم قصه ام
 
هيچ يك براي واشدن نبود
 
تو در آينه شما شدي ولي
 
با منت توان ما شدن نبود
 
آري آشنا شدن هم از نخست
 
جز به خاطر جدا شدن نبود

زنده یاد حسین منزوی

چهارشنبه چهارم مهر 1386
...  

ساده است نوازش سگی ولگرد

شاهد آن بودن که


چگونه زیر غلتکی می رود

و گفتن که : (( سگ من نبود )) .

ساده است ستایش گلی

چیدنش

و از یاد بردن که آبش باید داد .

ساده است بهره جوئی از انسانی

دوست داشتنش بی احساس

عشقی

او را به خود وا نهادن و گفتن

که دیگر نمی شناسمش .

ساده است لغزشهای خود را

شناختن

با دیگران زیستن به حساب ایشان

و گفتن که من اینچنینم

ساده است که چگونه می زییم

باری

زیستن سخت ساده است

و پیچیده نیز هم .

" مارگوت بیکل (
Margut Bickel ) " 

یکشنبه یکم مهر 1386
عقل يا احساس حق با چيست ؟ ...  

تا گل غربت نروياند بهار از خاك جانم
با خزانت نيز خواهم ساخت خاك بي خزانم
گرچه خشتي از تو را حتي به رويا هم ندارم
زير سقف آشناييهات مي خواهم بمانم
بي گمان زيباست ازادي ولي من چون قناري
 
دوست دارم در قفس باشم كه زيباتر بخوانم
 
در همين ويرانه خواهم ماند و از خاك سياهش
شعرهايم را به ابي هاي دنيا مي رسانم
گر تو مجذوب كجا آباد دنيايي من اما
 
جذبه اي دارم كه دنيا را بدينجا مي كشانم
 
نيستي شاعر كه تا معناي حافظ رابداني
 
ورنه بيهوده نمي خواندي به سوي عاقلانم
عقل يا احساس حق با چيست ؟ پيش از رفتن اي خوب
كاش مي شد اين حقيقت را بداني يا بدانم

          محمد علی بهمنی