ابلیس خدای بی سر و پاییست
انگشت نما شده به ناپاکی
تن شسته در آب چشمه ی خورشید
تف کرده به روی آدم خاکی
خندیده به بارگاه شیطانی
دندان طمع ز آسمان کنده
بندی غرور خویشتن گشته
زانو نزده به پای هر بنده
در بند کشیده ناخدایان را
خود نیز در انزوای خود زنجیر
از دوزخ و از بهشت آواره
در برزخ خویش مانده بی تدبیر
مطرود شما سیاه کیشان است
کز بیم نیازمند یزدانید
لیکن چو به خویشتن پناه آرید
دانید که بندگان شیطانید
ابلیس منم خدای بی تا جان
پیشانی خود بر آسمان سوده
سوزانده غرور اگر چه بالم را
ابلیس اگر منم ، .....
نصرت رحمانی