تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
شنبه دهم شهریور 1386
خوابهایم را تو خواهی دید ...  
از امشب
 خوابهایم برای تو
از این پس
باچشم های باز می خوابم
از اینجا به بعد
 چشم هایم  تا غروب نگاههای آشنا می اید
و می رود که بیاید از طلوع چشم هایی که ندیدم
از اینجا به بعد
که تو چترت را نو می کنی
من از راههای پراز چتر رفته برمی گردم
ولی تو آمدنم را خواب نخواهی دید
از اینجا به هر کجا
 من بدون ساعت راه می روم
بدون هر روز که صبح را
از پنجره به عصر می برد
و پای سکوت ماه
به خاطره خیره می شود
از اینجا به بعد
دنیا زیر قدم هایم تمام می شود
و تو از دو چشم باز
که رو به آخر دنیامی خوابد
رو به چترهای رفته
تمام خوابهایم را خواهی دید

هیوا مسیح

شنبه دهم شهریور 1386
تلخ ...  

تلخ ماندم ، تلخ
 مثل زهری که چکیده از شب ظلمانی شهر
مثل اندوه تو
 مثل گل سرخ
 که به دست طوفان
 پرپر شد
 تلخ ماندم ، تلخ
مثل عصری غمگین
 که تو را بر حاشیه اش پیدا کردم
و زمین را
 توپ گردان
پرت کردم به دل ظلمت
تلخ ماندم ، تلخ
دیوار از پنجره سر بیرون کرد
 از دهانش
بوی خون می آمد 

خسرو گلسرخی

 

شنبه دهم شهریور 1386
...  

 

اينجا

 

آب از تشنگي مي ميرد

 

قفس

                                                                                                                              

سرزمين امن پرنده هاست

 

و سکوت سرخ دانه هاي انار

 

ترکه ايست

 

در دستان زمان

 

 

 علی الفتی – سر پل ذهاب