تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
شنبه سی ام تیر 1386
.... و تمامی آنچه گفتنی ست : ...  

هرگز نخواستم که بگويم تورا چه قدر

عاشق شدم؟ چه وقت؟چگونه؟ چرا؟ چه قدر؟!

هرگز نخواستم که بگويم نگاه تو

از ابتداي ساده اين ماجرا چه قدر ـ

من را شکست،ساخت،شکست و دوباره ساخت!

من را چرا شکست؟ چرا ساخت؟ يا چه قدر...؟

هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولي

عادت نبود حسي از آن ابتدا چه قدر

مانند پيچکي که بپيچد به روح من

ريشه دواند و سبز شد و ماند تا ... چه قدر ـ

تقدير را به نفع تو تغيير مي دهند

اينجا فرشته ها که بداني خدا چه قدر ـ

خوبست با تو،با همه بي وفائيت

قلبم گرفته است،نپرس از کجا؟ چه قدر؟!

قلبم گرفته است،سرم گيج مي رود

هرگز نخواستم که بداني تو را چه قدر...

 

 

نغمه مستشار نظامی

 

شنبه سی ام تیر 1386
فاصله ...  

وقتی دلی برای دلی تنگ می شود
انگار پاي عقربه ها لنگ می شود!

تکراريند پنجره ها و ستاره ها
خورشيد بی درخشش و گل، سنگ می شود

پيغام آشنا که ندارند بلبلان
هر ساز و هر ترانه بد آهنگ می شود

احساس می کنی که زمين بی قواره است!
انگار هر وجب دو سه فرسنگ می شود!

باران بدون عاطفه خشکی می آورد
رنگين کمان يخ زده بی رنگ می شود

هر کس به جز عزيز دلت يک غريبه است
وقتی دلت برای دلی تنگ می شود!!!

نغمه مستشار نظامی

پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
...  

 

وقتی جهان

                از ریشه ی جهنم

 و آدم

         از عدم

و سعی

        از ریشه های یأس می آید

وقتی که یک تفاوت ساده

                               در حرف

کفتار را

          به کفتر

                   تبدیل می کند

باید به بی تفاوتی واژه ها

و واژه های بی طرفی

                        مثل نان

                                 دل بست

نان را

           از هر طرف بخوانی

                                      نان است !

 

قیصر امین پور

پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
...  

هشدار

نوک پرنده را

       هرگز مبند

با بالهایش آواز خواهد خواند

پر و بالش را در هم مشکن

با آوازش خواهد پرید تا اوج کهکشان

لبان شاعر را مبند .......

 

 

نصرت رحمانی
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
...  

در تنگنای قافیه با اینکه مانده ام

اما به غیر چشم تو ، شعری نخوانده ام

من واژه واژه غزل عشق را ، فقط

در سطر سطر جاده ی وصل تو رانده ام

هر جا که باد نام تو را می برد ز یاد

من هم دلی کشیده ام ، آنجا وزانده ام !

یعنی ، اگر برای تو ، بیراهه راه بود

بیراهه می شدم که ندانی که مانده ام

حتی در آن زمان که تهی بودم از امید

از گونه ی خیالت ، امیدی ستانده ام

هرگز نگفته ام که به شوق نسیم تو

دل را چقدر بر سر راهت نشانده ام

من ، خوشه  ستاره  صبحم ، که هر سحر

روز تو را ز تیرگی شب رهانده ام

من ، هر که را که همسفر عشق بوده است

از جاده های سبز ، به مقصد رسانده ام

اما تو را ، به هر جهتی ، باد می برد

آن سان که من به سوی تو دل را کشانده ام

                                         

 

علی محمدی

پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
...  

با چشمهای بی گلایه و با پای بی گله

تن می دهیم باز به خطهای فاصله

ما کیستیم ؟ حنجره با تار عنکبوت

- مردان نیمه کاره ی اهل معامله -

قومی که حرفشان مرض نان گرفت و زود

پنهان شدند پشت دهانهای حوصله

جمعی که پشت گرم اجاق شقایق اند

با چشمهای منتظر ختم غائله

ما را امید حل کدامین مسائل است ؟

دستی ببر به صورت ناجور مسئله !

 

علیرضا دهرویه

پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
...  

چشمی اگر به سیب و به حوا نداشتم

آدم نبودم و غم دنیا نداشتم

حالا تو را ندارم و امید مانده است

ای کاش امید داشتنت را نداشتم

با بی کسی گرفته ام انس و کسی دگر

یادم نمانده داشته ام یا نداشتم

ای سرزمین سوخته مانند مهر تو

در آسمان هیچ دلی جا نداشتم

دنیا ، بهشت یا چه بگویم چه بوده است

چیزی که هیچ وقت من آن را نداشتم

 

شهباز ایرج / شاعر افغان

پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
...  

گل به گل ، سنگ به سنگ این دشت

یادگاران تواند .

رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوگواران تواند .

در دلم آرزوی آمدنت می میرد

رفته ای اینک ، اما آیا

باز بر می گردی ؟

چه تمنای محالی دارم

خنده ام می گیرد !

 

زنده یاد حمید مصدق
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
...  

جادوگران سبز

مهار قبایل پنهان را

                       از دست داده اند

اینک هزار سال می گذرد

و لیلی عاشق

در دشت جنون

سرگردان است .

 

دل آرا قهرمان

جمعه بیست و دوم تیر 1386
...  

نوشته‌ام به دلِ شعرهای غیرمجاز
که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز
هوا بد است، بِکِش شیشه‌ی حسادت را
که دور باشد از این‌جا هوای غیرمجاز
به کوچه پا نگذاریم تا نفرمایند:
جدا شوند زِ هم این دو تای غیرمجاز
دل است، من به تو تجویز می‌کنم ـ دیگر
مباد پُک بزنی بر دوای غیرمجاز
ترا نگاه کنم هرچه روز تعطیل است
مرا ببر به همین سینمای غیرمجاز
تو ـ صحنه‌های رمانتیک و جمله‌های قشنگ
که حفظ کرده‌ای از فیلم‌های غیرمجاز
زبان به کام بگیر و شبیه مردم باش
مباد دم بزنی از خدای غیرمجاز

زنده یاد نجمه زارع