پیشانی ات تصویر مردی خسته و تنهاست
از چشمهایش خوانده ام ، دلواپس فرداست
موج نگاه تو مرا تا دورها برده است
آن سوی لبخند تو شاید آبی دریاست
از ما مگیر آن چشمهای مهربانت را
تو خوب می دانی که عشقت از ازل با ماست
من با خیالت در هجوم زخم می آیم
هر چند دیدار تو دیگر مثل یک رویاست
نامت طلوع شعر های آتشینم بود
یادت همیشه لا به لای هر غزل پیداست
ای یادگار روزگار قحطی لبخند
در باورم - وقتی تو باشی – زندگی زیباست
آه از غزال آشنای کوچه های عشق
با من بمان شهر غزالان غزل اینجاست
عبدالحسین رحمتی
