تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
...  

اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم
كسي كه حرف دلش را نگفت من بودم
دلم براي خودم تنگ مي شود آري
هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم
نشد جواب بگيرم سلام هايم را
 هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم
 چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را ؟
اشاره اي كنم انگار كوهكن بودم

محمد علی بهمنی

پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
....خوشا به حال زنی که دو چشم روشن داشت! ...  

خوشا به حال زنی که دو چشم روشن داشت

نقاب و صورتکی دلربا تر از من داشت

خوشا به حال زنی که هميشه می خنديد

و يک لباس پر از زرق و برق بر تن داشت

همان کسی که به جای سکوت و شعر و غزل

هميشه حرف قشنگی برای گفتن داشت

نه مثل من که فقط فن شاعری بلدم

هزار عشوه و صدها هزار تا فن داشت

خوشا به حال زنی که به جای من آمد

فقط به خاطر اين که دو چشم روشن داشت...

شایسته ابراهیمی

پنجشنبه هفدهم خرداد 1386
...  

شنيدم با خدايت عهد بستي

همان جايي كه بر خاكم نشستي

 

وگفتي چله مي گيرم برايت

ولي پيمان خود را هم شكستي

 

شكايت هم ندارم در كنارم

کماکان ماه شب هايم تو هستي

 

اميدي بر دعايت هم ندارم

در اين هنگامه ي كوتاه دستي

 

گرفته قلب خورشيد از دعايم

و مي گويد كه خيلي خود پرستي

 

عجيب است آسمان هم گريه سر داد

ببين بغض خدا را هم شكستي

چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
...آن شب اولین دیدار بود.... ...  

روزگاری سرزمین روح من هموار بود

دور تا دور دلم تا آسمان دیوار بود

این طرف احساس بود و آن طرف دلواپسی

در جواب عشق حرف آخرم انکار بود

در حصار سنگی ام پیچیده در صبری نجیب

لحظه هایم بی تپش از رخوت تکرار بود

بعد از آن وهمی سراپای غرورم را تکاند

بی گمان این لحظه دیگر لحظه ی اقرار بود

خوابگردی ، شاعری ، افسانه یا ناباوری

خوب یادم هست آن شب اولین دیدار بود

بهار انصاری - کرج

چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386
تا عاقبت عاشقت می مانم حتی اگر تو هرگز به عاقبت نرسی! ...  

نگو به من ستاره ام از عشق من تو خسته ای

نگو دلت شکسته ام ، از این ترانه خسته ای

سفر دلیل بی کسی ، دلیل بی قراری است

نگو به من مسافری ، بساط عشق بسته ای

بیا به اوج عاشقی، کنار قلب من نشین

نگو نمی شود ، نگو که بال و پر شکسته ای

سروده ام تمام شعر به خاطر نگاه تو

نگاه کن...بمان ،نرو، نگو از عشق خسته ای

نگو نگفته ام غزل برای عشق تو ، نگو!

مگر دو چشم خویش را به روی شعر بسته ای ؟!

تو آرزوی این دلی ، تو منتهای عشق من

مدام زیر گوش من نگو که دل نبسته ای.

Cheshmesh