تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
کسی که عاشق است....... ...  

باز يك غزل ، حكايت كسي كه عاشق است
باز ما و كشف خلوت كسي كه عاشق است.
در سكوت، چشم دوختن به جاده هاي دور
باز انتظار عادت كسي كه عاشق است .
دستهاي التماس ما گشوده پس كجاست
دستهاي با محبت كسي كه عاشق است.
باز هم سخن بگو سخن بگو شنيدني است
از زبان تو حكايت كسي كه عاشق است.
من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش!
مثل حسن بي نهايت كسي كه عاشق است.
بغضهاي شب ، هميشه سهم نا اميدهاست
خنده هاي صبح ، قسمت كسي كه عاشق است.
شاخه ها – خداكند – به دست باد نشكند
عشق يعني استقامت كسي كه عاشق است.
اي شما كه دل نميدهيد و ايستاده ايد،
در خيال كشف خلوت كسي عاشق است،
منتظر نايستــيد نوبت شما كه نيست
نوبت من است نوبت كسي كه عاشق است .
زيبا طاهريان

پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
این شعر فقط برای تو بود! ...  

سکوت سرد یک خورشید  نگاه لحظه ی رفتن

تمام حسرتم بی توست  نرو تنها نرو بی من

شبی تنها و بی کس شد کنار ساحلی خاموش

طلوع مهر آغازین  امید عاشقت ماندن

سپیدی های رویایم غزل های سکوت توست

خداحافظ برای من شده کابوس دل کندن

خداحافظ گل تنها  دلم پر می کشد بی تو

غزل هایم امید آگین برای لحظه ای ماندن

برای بغض دلتنگی به جای اشکهای سرد

دورباره شعر می گویم  دوباره شاعره یک زن

 

چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386
.....عاشقت شده است. ...  

با هربهانه و هوسي عاشقت شده است

فرقي نمي كند چه كسي عاشقت شده است

 

چيزي ز ماه بودن تو كم نمي شود

گيرم كه بركه اي نفسي عاشقت شده است

 

پر مي كشي و واي به حال پرنده اي

كز پشت ميله هاي قفسي عاشقت شده است

 

آيينه اي و آه! كه هرگز براي تو

فرقي نمي كند چه كسي عاشقت شده است.

 

ابوالفضل نظری

 

  

سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386
مجال پر زدنم نیست....... ...  

شب‎و‎سكوت‎وسه‎تارىكه لال مانده،منم
بيا كمى بنوازم ، بيا كمى بزنم!


نه چنگ شور و جنونى ، نه پنجهءگرمى
اسير غربت بى انتهاى خويشتنم


و در ميان كويرى كه باغ نامش بود
به زخم زخم تبر شاخه شاخه مى‏شكنم


دوباره مينگرم نقش خويش را بر آب
چنان غريبه كه باور نمى كنم كه منم


ببين چه بر سرم آورده عشق و با اينحال
نمى توانم از اين ناگــزير دل بكنم


چنان زلال تورا تشنه‏ام در اين دوزخ
كه از لهيب عطش گر گرفته پيرهنم


غزل غزل همه ام را وداع مى كنم آه
به دست آتش و بادند پاره هاى تنم


سكوت مى وزد و دركنار تنهاييم
نشسته‏ام به تماشاى شعله ور شدنم


مجال پرزدنم نيست، بعد ازاين شايد
به آسمان برسد امتداد سوختنم

 

احمد رضا الياسی

سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386
.....سال ها ...  

بي ادعا گذشتم از اين جاده سال ها
با فكر شعر ساده تر از ساده سال ها

با چشمهاي پر شده از بغض و بي كسي
با پاي خسته . يك تنه . آزاده سال ها

امروز مي روم كه بخوانم دوباره باز
شعري كه اتفاق نيفتاده سال ها

يا مي نويسم اين دو سه خط را به شاعري
شاعر! كه نامه اي نفرستاده سال ها

واخر به قله هاي سرانجام مي پرد
بالي كه بي تو كرده ام آماده سال ها

باور نمي كنيد كه جانانه فتح كرد
دستي كه بود پرچم و سجاده سال ها.....

حنيف آورسجي

دوشنبه دهم اردیبهشت 1386
ساعت پنج و حوالي ديروز......... ...  

رسيد قاصدكي از اهالي ديروز
درست ساعت پنج و حوالي ديروز

و با صداي بلندي سلام كردو نشست
به روي دفتر شعرم شمالي ديروز

دوباره قصه ي پرواز را به گوشم خواند
كبوترانه ترين خسته بالي ديروز

و در پگاه قلم بام شعر را پوشاند
شميم خاطره هاي سفالي ديروز

چه اشتباه قشنگي ! دوباره پيدا كرد
مرا كه گم شده در بي خيالي ديروز

بيا خداي افق ها سپيده ديگر مرد
همان غريبه همان لاابالي ديروز

به پاي زرد غزلهام اشك شعر بريز
كه سبز مي شوم از خشكسالي ديروز
                    
  * * *
دقيقه آمد و رد شد . و قاصدك را برد
درست ساعت پنج و حوالي ديروز

حنيف آورسجي

شنبه هشتم اردیبهشت 1386
...  

بوی تند قلب و خودکار   شعر عاشق   قلب بیمار

لحظه لحظه فکر کوچت کرده ذهنش تیره و تار

ساکت و افسرده   بیزار   این نگاه پشت دیوار

مانده تنها   بی هیاهو   تشنه ی یک لحظه دیدار

عاشقت مانده هنوز هم   قلب سرد تو پدیدار!

دل سپرده به کویرت این شده تنها سپیدار

آرزوهایش کناری تا قیامت بر سر دار

قلب خسته   عاشق زار    تا ابد یک چشم بیدار

 cheshmesh

شنبه هشتم اردیبهشت 1386
برای تو شعری دیگر می نویسم....... ...  
برای تو شعری دیگر می نویسم

بر الواح گلی چنانکه بماند در خرابه های زمان

..............

باور می کنی هنوز بوی نفسهایت را

قدم به قدم حفظ کرده ام

هنوز میانه ی متنی جا می خورم

در حیرت اینکه نکند آسمان آوار شود

تا میدان شهر کلمات میان من و تو

هجاهای خود را تکرار می کنند

تا سر خیابان بعدی

خود را در لابه لای خانه ها گم می کنم

کلمات همیشه گویای آنچه می خواهی که بگویی نیستند

و سکوت

کلمه می شود

تا تو تکرار شعر گردی

در پس زمینه ی ذهن

                               سیف الله ملکی (قروه ــ کردستان )