تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386
از حمید مصدق: ...  
 

......و چشمهای تو همیشه با من می گفتند:

"رها شو از تن خاکی

"از این خیال که در خیل خوابها داری

"مرا به خواب مبین

"بیا به خانه من،

               ـخوب من ـ

                             به بیداری!"

به این فسانه شیرین به خواب می رفتیم

و چشمهای سیاهت سکوت می آموخت.

ز چشمهای سیاهت همیشه می خواندم

به قدر ریگهای بیابان دروغ می گویی

درون آن برهوت

این من و تو "ما " مبهوت

فریب خورده به سوی سراب می رفتیم!