تبليغاتX
صدای سکوت
صدای سکوت
....سرنوشت من سرودن است .....
یکشنبه دهم اردیبهشت 1391
اقلیت ...  


بی لشگریم، حوصله شرح قصه نیست

فرمانبریم، حوصله شرح قصه نیست

با پرچم سفید به پیکار می‌رویم

ما کمتریم، حوصله شرح قصه نیست

فریاد می‌زنند ببینید و بشنوید

کور و کریم، حوصله شرح قصه نیست

تکرار نقش کهنه خود در لباس نو

بازیگریم، حوصله شرح قصه نیست

آیینه‌ها به دیدن هم خو گرفته‌اند

یکدیگریم، حوصله شرح قصه نیست

همچون انار خون دل از خویش می‌خوریم

غم پروریم، حوصله شرح قصه نیست

آیا به راز گوشه چشم سیاه دوست

پی می‌بریم؟ حوصله شرح قصه نیست

 

فاضل نظری

شنبه بیست و چهارم دی 1390
ساعت ...  

بر دستهایمان

بالای تخت به دیوار بر میادین شهر

حتی بر دکمه های ..، جلیقه

زنجیر بسته‌ایم و یک ساعت

بی آنکه قبله نمایی بدست بگیریم

در موجتاب آینه راندیم

                        و..، واماندیم

زندان چه هست؟ جز انسان درون خود

راستی که هیچ زندانی به کوچکی مغز نیست

آری ما همه زندانیان خویشتنیم

 

" نصرت رحمانی "

جمعه هجدهم آذر 1390
...  

از ظهر تا غروب طول کشید

دشتی را شخم زدم

تا دفنش کردم

بدعادت شده بود

جلوتر از من راه می رفت تا زودتر به تو برسد؛

سایه ام را می گویم

که خواب دیده بود

تو به دیدارش آمده ای.

 

کیکاووس یاکیده 

جمعه ششم آبان 1390
شعر ...  
تا نسوزم

تا نسوزانم 

تا مبادا بی هوا خاموش ...


پس چگونه

بی امان روشن نگه دارم

سالها این پارۀ آتش را

در کف دستم؟


تا بدانم همچنان هستم!


زنده یاد قیصر امین پور


دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390
...  
اینجا همه چیز معمولی است

نه زیر پایم موج بر می دارد

نه با نهنگی چشم در چشم می شوم

بادبان افراشته ام در شن

هر از گاه

دریایی از دور نمایان می شود

نزدیك كه می شوم

شن ها دستم می اندازند

گیر افتاده ام در جزیره ای

كه دورش را كویر گرفته

دلم برای عروس های دریایی تنگ شده است

من

ملوانی عاشقم

كه سر به بیابان گذاشته ام.


جلیل صفر بیگی
سه شنبه دهم خرداد 1390
...  

قرار دیدار ما
وقت دلتنگی
نرسیده به گریه بود
تو به دلتنگی نرسیدی
و من از گریه گذشتم.

آسیه امینی

سه شنبه ششم اردیبهشت 1390
... ...  

می‌دانی؟ 

...

حتی صدای قلبم هم نمی‌آمد

انگار همه‌اش را برای نفسهات شمرده باشم

حالا تمام شده بود

***

نه اینکه ترسیده باشم، نه

فقط می‌خواستم بگویم چرا نصفه شب پا شدم

و رفتم زیر تخت خوابیدم

که خدا مرا

بی تو نبیند

...

   عباس معروفی